دنیا در چشمانش…

من تعبیر چشمهای تو را نفهمیدم

آن شب که زمین

سست می لرزید

زیر پایم

و رویش نگاه تو ناگاه

سبز

در من پیچید

تمام احساسم را گریسته بودم

هنگام رفتن

ــ آن شب

ای کاش نمی خوابیدم

که خواب

رویای شیرین تو را سرنگون کرد

برای دستهای سپیدت

یک روز همه چیز تمام می شود

ومن

با دستهای تو

که از انجماد خسته ی سطرها

باز آمدند

سخن خواهم گفت…

برای احمد زیدآبادی

«جنس ضعیف»

این روزها «جنس ضعیف» از اوریانا فالانچی ، ترجمه ی یغما گلرویی را در دست دارم
کتاب در مورد وضعیت زنان در جهان است،گزارشهایی که  نویسنده با سفر به
کشورهایی مثل هند، پاکستان، سنگاپور،چین وچندین و چند کشور و جزیره ی
دیگه  در مورد وضع زن ها در آن جوامع به دست آورده.
آدابی از هند و زنان هند و تاریخ زنان هند، رسم و رسوم ازدواج در پاکستان، مادر

سالار های مالزیایی ــ این بخش برای خود من خیلی جالب بود ــ که خود نویسنده از
نزدیک تجربه کرده.

اول خیلی برای خواندنش انگیزه داشتم چون به نوعی به رشته ی خودم هم مربوط
می شود،اما وقتی  جلوتر رفتم دیدم ترجمه و خصوصا نگارش خیلی توی ذوق
می زند.
با اینکه شاید خیلی ها ترجمه به زبان گفتاری را دوست داشته باشند و با آن راحت
تر باشند اما من این مدل رو دوست ندارم.
تا چه رسد به اینکه نگارش غلطی هم داشته باشد مثل اینکه «فیل ها» رو «فیلا»
نوشته یا «همسر» رو جدا.
اینها شاید اینجا زیاد اذیت نکنند اما وقتی داری کتاب رو می خونی ریتم را کمی کند می کند،وقتی داری با شوق و ذوق می خوانی  و میروی جلو یکهو باید مکث کنی تا بتوانی درست بخوانی چون ابهام ایجاد می کند.
به گمانم گزارشها مربوط به 20-30 سال پیش باشد اما خب در کل کتاب جذابی ست.
امیدوارم بتوانم حداقل تا دوـ سه روز دیگر تمامش کنم.

ای ستاره ها،ستاره ها،ستاره ها…

یک ستاره به خاک رفت
یک ستاره به قفس
یک ستاره به آسمان رفت و کهکشانی شد
یک ستاره هم گم شد…

چه کسی می تواند تو را انکار کند؟

بیست و پنج خرداد

«بیست و پنج خراد» را بنویس

ده بار، صد بار، اصلا« بیست و پنج » بار

با خط خوش بنویس

روی تقویم دورش را خط بکش!

پر رنگش کن!

دیوار را بکن و بیست وپنج خردادش کن

آینه را پر کن از عکس «آن روز»

آن روز که

خیابان پر شد
از تکثیر من

از امتداد تو

از انعکاس صدای ما

آن روز که حادثه حادث شد

آن روز که آغاز پایان شد

«بیست و پنج خرداد» را می گویم

یادت نرود

«بیست و پنج خردادش» کن !

ندای آغاز

شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد

سهراب

مرور می کنم تو را

مرور می کنم تو را؛

دوباره شب، ستاره، خون

مرور می کنم تو را؛

دوباره سوگ «سووشون»

مرور می کنم تو را؛

ستاره ام ، شهاب من !

مرور می کنم تو را ؛

«ترانه» ام، «ندا»ی من!

مرور می کنم تو را؛

با تو تمام می شوم

به سان قطره اشک تو

دوباره آب می شوم

مرور می کنم تو را؛

تو شعر هر شب منی

فکر تو آیین من است

تو پاره ی تن منی

مرور می کنم تو را؛

آن ضربه های نانجیب

دیوانه وارم می کند

زلف پریشانت عجیب!

مرور می کنم تو را؛

غریب بی اثر شدی

آه صدای مادرت

ستاره ای! هدر شدی…

مرور می کنم تو را ؛

غریب در گور گشته ای

نام و نشانی از تو نیست

چه سوت و کور گشته ای…

مرور می کنم تو را؛

بغض نفس گیر تو کو؟

تو از کجا آمده ای؟

عکس و صدایی از تو کو؟

مرور می کنم تو را؛

این کار هر شب من است

چه دلنشین و سخت بود…

این کمترین کار من است

آوار

9 فروردین 89

عمو نوروز

عمو نوروز ببین اینجا همش اشکِ همش خونِ

ولی بازم،میگه مادر یه روز میریم از این خونه

یه روزی دیگه غم می ره،دیگه گِریَم نمی گیره

جای اشکُ،غمُ،رشکُ، دیگه خوشبختی می گیره

عمو نوروز!ببین !مادر خودِش می گفت

تو باور کن،منم شاید

تو روزی می رسی اینجا،که دیگه غصه ها رفتن

همه شب هام می شن صبحُ،غَما رو زنجیرا بستن

عمو نوروز!عمو نوروزببین! مادر خودش می گفت

می گفت یک روز،یه روز خوب،بدون سوختنُ ساختن

تو باور کن،تو باورکن،غما رو زنجیرا بستن

می یاد اون روزُ می بینی، که دیگه آدما خوبن

دیگه با هم نمی جنگن،دساشونو نمی بندن

دیگه بی هم نمی خندن

یه روزی آخر قصه،کسی غصه ش نمی گیره

همه خوبن،همه خوبن، کسی گریه ش نمی گیره ..

خرداد88

دست مزن! چشم ببستم دو دست

راه مرو! چشم دو پایم شکسا

حرف مزن! قطع نمودم سخن

نطق مکن! چشم ببستم دهن

هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن

خواهش نافهمی انسان مکن

لال شوم، کور شوم، کر شوم

لیک محال است که من خر شوم

نسیم شمال

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.